خرید بک لینک
بزرگمهر به نوشیروان نوشت که خلق، ز شاه، خواهشِ امنیت و رفاه کنند؛ شهان اگر که به تعمیرِ مملکت کوشند، چه حاجت است که تعمیرِ بارگاه کنند؟! چرا کُنند کم از دسترنجِ مسکینان چرا به مَظلَمِه، افزون به مال و جاه کنند؟! چو کج روی تو، نپویند دیگران رهِ راست چو یک خطا ز تو بینند، صد گناه کنند! به لشکرِ خِرَد و رای و عدل و علم گِرای سپاهِ اهرمن، اندیشه زین سپاه کنند! جوابِ نامهٔ مظلوم را، تو خویش فِرِست؛ بسا بوَد که دبیرانت اشتباه کنند! زمامِ کار به دستِ تو چون سپرد سپهر؛ به کارِ خلق، چرا دیگران نگاه کنند؟! اگر به دفترِ حُکّام ننگری یک روز، هزار دفتر

برچسب: بزرگمهر به نوشیروان نوشت, نویسنده: مهسا زارعیان تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 9:15

آمد که دست بستهی ما را رها کند فکری به حال گمشدگیهای ما کند آمد میان اینهمه خورشید کاغذی شبهای بیستارهی ما را دوا کند تنها نه خارِ کوچهی دیوارهای کور آمد برای پنجرهها هم دعا کند آمد درخت یخزدهی تاربسته را با ذکر نور آب دهد مصطفی کند از راه دور ـ از حرم عاشقانگی آمد که نذر سادهی ما را ادا کند... 29/10/1393

برچسب: وقت آن آمد که دستی,وقت آن آمد که دستی برزنم, نویسنده: مهسا زارعیان تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 9:15

صبحها آسمان سبز بود مثل همین بینهایتی که از چشمهام دزدیده بودند بعدها زنبورها دیدند آسمان آبیست و خیلی پیشتر از پایان تاریخ شب غروب میکند... نه عصر فضا نه انفجار آدمها فقط عصر یک روز سگیست!

برچسب: عصر ایران,عصر دانلود,عصر یخبندان,عصر تلکام,عصر یخبندان 5,عصر جوان,عصر خودرو,عصر نو,عصر الجنون,عصر نفت, نویسنده: مهسا زارعیان تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 9:15

بنگر این شوخی (1) در این که حافظ خلق الله را (یا دستکم بعضی از خلق الله را) در اشعارش به اصطلاح بهبازی گرفته است که شکی نباید داشت: حافظام در مجلسی دُردیکشام در محفلی بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت میکنم! آری شوخی (گستاخی) حافظ همین صنعتکردن (فنزدن) با/به خلق الله است: هم حافظ قرآن است هم قوّال مدام مخمور و هم حافظ صدهزار حدیث نبوی! گستاخی از این بالاتر؟! (حالا بماند بازیهای دیگرش که به وقتاش شاید عرض کردیم ان شاءالله تعالی). باری کمتر حافظخوان و حافظدانی است که با این «صنایع» حافظ بیگانه باشد؛ منتهی بحث در نوع این فنزدن است: عارف

برچسب: نویسنده: مهسا زارعیان تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 9:15

بنگر این شوخی (2) می، کدام می؟ «می» به نظر برخی از حافظپژوهان، نماد «آزادی» در غزلیات حافظ است؛ بدین ترتیب بستن میخانه یعنی سلب آزادی، و گشودن در ِ میکدهها یعنی طلب بازگشت آزادی: بوَد آیا که درِ میکدهها بگشایند گره از کار فروبستهی ما بگشایند؟!... در میخانه ببستند خدایا مپسند که درِ خانهی تزویر و ریا بگشایند! به نظر بعضی دیگر می یعنی می! و جای هیچ تأویلی هم نیست. خود خواجه البته گاه به دوگانگی معنای این قبیل کلمات اشاره کرده است: آنچه او ریخت به پیمانهی ما نوشیدیم اگر از خمر بهشت ست و گر بادهی مست تأکید در این بیت بر «او» ست. هر چه «او» بدهد بر

برچسب: نویسنده: مهسا زارعیان تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 9:15

درختها کاغذ میشوند

تا بزرگترها

رویاش بنویسند:

بچهها!

لطفاً شاخهها را نشکنید!

برچسب: کاغذپاره,کاغذپاره های دیوانه,دانلوداهنگ کاغذپاره,آهنگ کاغذپاره, نویسنده: مهسا زارعیان تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 9:15

گریه بر تو امانتی ست بر دوشِ آسمان زمین کوه... گریه بر تو بازویِ باورم را ستبر می کند!

برچسب: السلام علی الحسین المظلوم الشهید, نویسنده: مهسا زارعیان تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 9:14

صفحه بندی